تبليغاتX
شعر و قطعات ادبی
زیباترین و قشنگرین اشعار و قطعات ادبی

besmellah3.gif

با سلام خدمت ادب دوستان محترم

به وبلاگ ادبستان خوش آمدید

این وبلاگ در جهت انتشار منبعی از اشعار شاعران مختلف به همراه قطعات ادبی که سعی میشود به مرور زمان کامل تر شود راه اندازی شده است.

از شما مراجعه کننده محترم تقاضامندم در جهت بهبود این وبلاگ بنده را راهنمایی کنید.

www.adabsara.tk

از این به بعد تو این آدرس به روز میشم خوشحال

 

میشم بیاید و نظرتون رو بدید

www.adabestan.tk           با تشکر امین حاذقی

+ نوشته شده در  شنبه پنجم دی 1388ساعت 16:21  توسط امین حاذقی  | 

امروز هم با دکلمه ای از حسین پناهی به نام  ::: دیوونه کیه ؟ عاقل کیه ؟ ::: در خدمتتون هستم

زمان دکلمه 5:57 و حجمش هم 1.36MB است

                                                                    دانلود

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت 13:10  توسط امین حاذقی  | 

سعی کنید همه را دوست داشته باشید ، نفرت داشتن انرژی منفی دارد 


با هر موفقیتی که به دست می آورید، بلیت ورود به مشکل دشوارتر را به دست آورده اید


مدیریت یعنی هنر جلب پیروی داوطلبانهء دیگران

 
تولد و مرگ اجتناب ناپذیر است، فاصله بین این دو را زندگی کنیم

 
زیان بارتر از تمام عیب ها ، عیبی است که نزد صاحبش پوشیده باشد

 
عشق مانند یك ساعت شنی است كه هرچه در مغز است به درون قلب می ریزد

 
هیچ چیزدر زیر خورشید زیباتر از بودن در زیر خورشید نیست

 
دانا و فهمیده باش ، ولی خود را نادان نشان بده

 
زیان بارتر از تمام عیب ها ، عیبی است که نزد صاحبش پوشیده باشد 


پولی که از کلاهبرداری به دست می آید خرج کلاه سر کچل می شود

 
 آنکه خود را به امور کوچک سرگرم می‌کند چه بسا که توانایی کارهای بزرگ را ندارد

+ نوشته شده در  شنبه چهاردهم دی 1387ساعت 14:41  توسط امین حاذقی  | 

چهار ستون این اتاق گرسنه ن

اتاقای بدون تاق گرسنه ن

اخبار سانسور شده ی یه جنگل

شاخه های خشک تو باغ گرسنه ن

مکیدن خون درخت حلاله

زالوای لاغر و چاق گرسنه ن

جواب اعتراض گل چماقه

باغبونای قرچماق گرسنه ن

خبر!خبر! ایستاده نبض بارون

رو سفره مون نونای داغ گرسنه ن

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:9  توسط امین حاذقی  | 

آدما پشت ضريح دل تو، دخيل مي بندن

 

ولي اون ور نگاهت، بي صدا بهت مي خندن

 

حاليشون نميشه عمرا، حال شمع بي زبونُ

 

به يه تار موي نازك،رو سر فيتيله بندن

 

توپ و تانك و تير و تركش، بمب و خمپاره و خنجر

 

به جون هم كه مي افتن، مث گرگاي درنده ن

 

طرح دستاشون عمودي،پشت عينكاي دودي

 

زده بودن زير آواز:دَرَرَن دَرَن دَرَن دَن!

 

كمرا دو لّا ميشن باز، عادته عبادتاشون

 

الكي چاكر نورن، مخلص هرچي پرنده ن

 

دين رنگي دين نميشه، آينه كه تزيين نميشه

 

آينه سادگيش قشنگه، چه تو ايران، چه تو لندن

 

سيب سرخارو يه جاي  خوب نگهدار كه نپوسن

 

واي اگه سيبا تلف شن...واي اگه سيبا بگندن...

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:4  توسط امین حاذقی  | 

با طعم تلخ قهوه ات-اصلاً موافق نیستم

با چشمهای رنگی این زن موافق نیستم

دیروز مدیون کمی آیینه بود احساسمان

امروزعاشق میشوی چون من موافق نیستم

قانون شب تصویب شد-آقای کارتون خواب مُرد!

با خانه های خوشگل جُردن موافق نیستم

توی رگ دستان شب- خورشید راتزریق کن

هرچند با تزریق این سوزن موافق نیستم

چوپان دروغی تازه گفت:هی برّه ها!هی!گرگ مُرد!

با برّه های ساده  و کودن موافق نیستم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 17:1  توسط امین حاذقی  | 

طوفان شد و آشيانه ام را انداخت

از روي لبم ترانه ام را انداخت

پيراهن شادي مرا باخود برد

پائيز درخت خانه ام را انداخت

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:29  توسط امین حاذقی  | 

بی رحمی این دره مرا خواهد کشت

یک آدم صد چهره مرا خواهد کشت

عشق آمده رخنه کرده در ابیاتم

این قاتل بالفطره مرا خواهد کشت

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:26  توسط امین حاذقی  | 

در حسرت لحظه ی به لب آمدنم

فریاد سکوت کرده تویه دهنم

از من همه واژه ها فراری هستند

بوی بد لاشه می دهد پیرهنم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:21  توسط امین حاذقی  | 

یک بوسه بده که بوسه ات لب دوز است

لبخند بزن که با تو شب هم روز است

تحقیق و تفحص از نگاهت کردم

زیبایی چشمهای تو مرموز است

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:19  توسط امین حاذقی  | 

بگذار برای خانه راهی بکشم

در خلوت شبهای تو ماهی بکشم

بغضی سرطانی شده در حنجره ام

تصمیم گرفته ام که آهی بکشم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:18  توسط امین حاذقی  | 

يك روز تو يك برنده بر مي گردي

لبها پر عطر خنده برمي گردي

از كوه بلند آرزوهاي زمين

با دسته اي از پرنده بر مي گردي

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:17  توسط امین حاذقی  | 

تهدید آب و دانه را جدی بگیرید

هر حرکت بیگانه را جدی بگیرید

 

وقتی کنار پنجره ها می نشینید

دیوارهای خانه را جدی بگیرید

 

اینجا کسی با ما سر شوخی ندارد

تابوت روی شانه را جدی بگیرید

 

شخصی به نقل از منبعی آگاه گفته

آوار این ویرانه را جدی بگیرید

 

این جمله را تویه پرانتز می نویسم

(شمع وگل و پروانه را جدی بگیرید)

 

هر چند محصول تب و تشویش ذهن است

این شاعر دیوانه را جدی بگیرید

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:16  توسط امین حاذقی  | 

در یک شب تاریک و در پائیز سردی

وقتی که بر گشتی نگاهم خیره کردی

دریا درون چشمهایت موج می زد

یک لحظه فکرش را نکردم بر نگردی

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:14  توسط امین حاذقی  | 

یکی نبود قصه من،همیشه بود قصه تو

به سادگی تو از کنار لحظه های من نرو

عزیز من، اله ی هزار های بعد ازاین

خراب اتهام ساده دل سپردنم نشو

به کودتای چشم های تو اسیر میشوم

چرا نگاه عاشق مرا نمی کنی وتو

من از تمام بودن خود انصراف می دهم

شبی جنازه می شوم کنار این پیاده رو

توگرگ و یش یک سحر،خروس خوان اولی

به احترام عاشقانه جان سپردنم بلند شو

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم دی 1387ساعت 16:13  توسط امین حاذقی  |